-         نمیدونم این جسارت رو از کجا اوردی.حدس زده بودم فقط توی طراحی  اینطور جسور رفتار میکنی . اسم من ژویا اذرخرداد هست.

-         حدس زده بودم

-         پس چرا نگفتی حدس اولتو؟

-         چون معمولا حدس دومم رو اول میگم . حدس زده بودم که چیزی باید توی طرحم باشه که درکش برای کارمندای شما سخت باشه ، برای همین منو اوردید تا موضوع رو حل و فضل کنم.

-         این دلیلیه که باید فردا صبح اینجا میبودی.یه دلیل کاری که هیچ ربطی به موقعیتی که توشیم نداره .چیزی که میخواستی بدونی چی بود؟؟ اینجا همیشه اینقدر زیبا نیست و هر وقت که زیبایی اش به این اندازه برسه کسی هست که احساس کنه اینجا چیزی برای یافتن وجود داره.

کمی فکر کردم و بخاطر اوردم

-         من میخواستم بدونم چرا اینجا  و این مکان و این شخص و این اسم و این زیبایی . حتما چیزی میخاد به من بگه یا من رو به جایی راهنمایی کنه.

-         در کل جواب سوال قبلت هم ارست هم نه.بخاطر کارای شرکت حق دارم بدونم توی  اون طرح چه خبر هستش ولی شخصا انتخابم این بود که باهات صحبت کنم.فکر نمیکردم اینقدر جوون باشی. به هر حال به گروه برنده ها خوش اومدی

-         شما هم خوش اومدین

-         به کجا؟

-         به جمع کسایی که تمایل دارن راز هایی رو کشف کنن که فکر میکنن به تنهایی از عهدشون بر نمیان.ولی بی فایدست . راز های دیگه ای هم وجود داره.من برای پیوستن به گروه برنده ها زندگی نمیکنم.اگه بخوام روراست باشم باید بگم من چیزی ندارم که به شما بگم

قهقهه اذرخرداد به هوا رفت . کمی که گذشت . نفسی عمیقی کشید و ادامه داد:

-         خوشم اومد. شاید دلیل اینکه خواستم به اینجا بیای چیزی نباشه که میدونی . بلکه چیزهایی باشه که نمیدونی و میخوای بدونی. ایا اینطور نیست؟این دلیل سریع اومدنت به اینجا نبود؟

-         شاید یکی از دلایلم هم این باشه که چیزهایی که نمیدونم رو بدونم ولی با چیزهایی که من از کارمندای شما دیدم داشتن چنین تکنیک هایی از شما بعیده . چون سازمان یک فرد متشکل از حالات درونی و سطح نگرش اون شخص هستو چیزی که من میبینم اینه که حالات درونی شما با چیزی که طبیعت اکنونم لازم داره هیچ تشابهی بهم ندارن.

-         دقیقا همینطوره که تو میگی.میدونی که چی میگی؟ درسته؟

-         درسته . من فکر میکنم یک سازمان اینطور...

-         متوجه نکته شدی  ؟ تو الان یک کلمه به حرفت اضاف کردی. گفتی من فکر میکنم اینطور باشه . راستش رو بخوای ، تو میتونی بعضی اوقات طوری که قبلا میخواستی فکر نکنی.راستشو بخوای بعضی وقتا دلت میخاد روی امور کنترلی نداشته باشی

-         چطور؟

-         یادت میاد که فکر میکردی داشتن یه سازمان ... حالا میتونی فکر کنی که داشتن یک سازمان فقط نیاز به تکنیک های فراتری از چیز هایی که تا به حال بیاد اوردم باشه

-         دارم کم کم به این نتیجه میرسم که از داشتن این سازمان قصد دیگه ای داری . چون این سیستم متفاوت رو انتخاب کردی ولی با نظارت هات باقی مونده.دارم رفته رفته میترسم .

-         سرپا کوشم

-         از این منظره چی برداشت میکنی؟ چه چیز برای گفتن داره؟

-         اینجا یه استخر کم عمق داریم . با فواره های ظریف کنده کاری شده . میتونم حس کنم سازنده اینجا فقط میخواسته صدای شرشر اب رو بشنوه و سطح اب رو به تلاطم بندازه تا بتونه صدایی که به کوشش میرسه رو بشنوه . ولی صبر کن. که کوش هایش این صدا رو بشنوه نه اینکه خودش بشنوه .

-         ایا به من اعتماد داری؟

-         شما چی فکر میکنی؟

-         دوست دارم خودت بگی

-         خیلخوب . من کسی نیستم که اعتماد رو بتونم درک کنم . به پریدن تو چاه عادت و علاقه دارم و احساس هم میکنم دلیلی وجود داشته که ما اینجا هستیم . در واقع من به خودم اعتماد دارم که زمانی که با کسی به این خط صحبت کشیده میشم حتما اون شخص کنجایشش رو داشته وگرنه هیچ وقت من این حرف رو نمیزدم . از نظر روانشناسی شاید بشه گفت خود شیفتگی بیش از حد ولی...

-         ولی این فقط نوعی نگرش هست درسته؟

-         درسته

-         تو چند روز اینده از خودت میپرسی که ایا من واقعا به ژویا اعتماد دارم یا نه

-         میتونم ژویا صدات کنم؟

-         وقتی به سن تو بودم یکی بهم گفت که هیچ وقت از کسی این سوال رو نپرس که میتونی با اسم کوچیک صداش کنی یا نمیتونی. اون شخص بهم گفت که بزار خودشون این درخواست رو ازت بکنن که با اسم کوچیک صداشون کنی.

-         من جزئی از فرهنگ نیستم . قبلا این حرفو از دوست رئیسم شنیدم اما چیزی که نذاشت من به نصیحتش فکر کنم این بود که من جزئی از دنیایی که اون داشت میساخت نبودم .

-         خوبه . این نشون دهنده اینه که خودت خودت هستی.خودت باید باشی تا بتونی رشد و نمو کنی.نمیتونی بجای کسی دیگه رشد و نمو کنی.ولی تو هر طور میخوای باشی باش اما من کمتر از عالی ازت قبول نمیکنم.میفهمی که چی میگم؟من کمتر از عالی ازت قبول نمیکنم.

-         خیلخوب دارم اروم میشم . میشه لطفا بهم بگی؟

-         بزار با یه سوال ازت شروع کنم . بنظرت دنیایی که نمیشناسی چقدر وسعت داره؟

-         این سوال چه ربطی داره به ...

-         ربط داره و اصلا هم طلب بخشش نمیکنم که توی حرفت میبرم.چون باید جواب بدی

-         ایا تو یجور بیمار روانی هستی؟

-         بیماری روانی بخاطر فراموش کردن بوجود میاد و من نیاز ندارم چیزی رو فراموش کنم یا بیاد بیارم